محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
181
خلد برين ( فارسى )
طويت به قبول آن خدمت سربلند شده آن گوهر پاك را كه از دست جفاى افلاك بىجا به خاك افتاده بود به دار الارشاد اردبيل نقل نمودند . و با آن كه اين ارتحال و انتقال بعد از بيست و دو سال روى نمود جسد مطهرش از هم نريخته پرتو آفتاب رخسارش بر وجهى تابان بود كه در روز نخست از مطلع كمال طالع شده بود . اما چنانچه در واقعهء شهادت آن حضرت ايمائى به آن شد ارباب سير را در نقل جسد مطهر آن سرور به حظيرهء مقدسه خلاف است و تحقيقى كه مؤلف تاريخ عالمآرا نموده مشعر است به آن كه نعش محفوف به مغفرت آن حضرت را از مدفن مقدس خود حركت روى ننموده و در حينى كه خاقان كشورگير به تسخير حصار دربند و ساير قلاع و ديار پرداخته بنا بر مصلحت وقت و بيم اعداء آوازه در انداختهاند كه حسب الفرمان قضا جريان ، نعش مطهر آن سرور را به اردبيل نقل كرده در جوار مراقد آباى بزرگوارش مدفون ساختهاند . و الله تعالى اعلم بحقيقة الحال . القصه چون خاطر قدس مناظر خاقان كشورگشاى از انجام مهام مملكت شروان و نقل نعش مطهر سلطان الاولياء فراغت يافت رايت عزيمت به صوب آذربايجان برافراخت . و هم در آن زمستان از معبر جواد عبور نموده در دار السلطنهء تبريز نزول اجلال فرمود و متوطنان آن بقعهء مسرتانگيز ابواب خوشدلى و شادمانى بر روى روزگار خود گشوده تمامى شهر و بازار را به بستن آذين و آراستن دكاكين ، رشك نگارخانهء چين نمودند . و خاقان گردون بسطت به بسط بساط عيش و عشرت پرداخته تابستان آن سال را بر اهل آن ديار نمونهء بهار و غيرت لالهزار ساخت . آغاز داستان فتح خراسان و بيان محاربهء خاقان جهان ستان با شيبك خان اوزبك نادان سپه آرايان ميدان بلاغتگسترى كه از نيزهء خطى ، قلم عنبرين رقم علم كاويان امتياز در معركهء بيان برافراشتهاند آغاز اين داستان